على ربانى گلپايگانى
72
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
نخست چندان صورت دليل و برهان ندارد ، بلكه بيان ديگرى از مدعا است . آرى تنها در صورتى مىتواند دليل قلمداد گردد كه گفته شود : « ماهيت من حيث هى ، ليست الا هى » نه وجود در معناى ماهيت ملحوظ است و نه عدم و نه هيچ معناى ديگر غير از ذات و ذاتيات آن ، ولى در اين صورت دليل نخست به دليل سوم مذكور در متن بازمىگردد و دليل مستقلى نخواهد بود ( دقت كنيد ! ! ) . 2 - ذات و ذاتيات بيّن الثبوت مىباشند : شكى نيست كه ذات و ذاتيات هر ماهيتى ، براى آن ماهيت ، بيّن الثبوت مىباشند ، يعنى نياز به واسطهاى در اثبات ندارند ، مثلا اگر كسى ماهيت انسان را قبول دارد و آن را ادراك نموده است خود به خود ذات و ذاتيات آن را هم ادراك نموده و ديگر براى اثبات اينكه ، انسان ، انسان است ، يا حيوان و ناطق است ، نياز به دليل نيست ، در حالى كه اثبات وجود براى ماهيت ، واسطهاى در اثبات مىخواهد و صرف تصور ماهيت در اثبات وجود ، براى آن كافى نيست . حال اين واسطه ممكن است ادراك حسى و مشاهدهء وجود آن ماهيت باشد و يا دليل و برهان عقلى يا امر ديگر . مثلا صرف تصور ماهيت روح ، كافى در اثبات وجود آن نيست بلكه نياز به دليل عقلى يا غير عقلى دارد . از اينجا معلوم مىشود كه وجود ، عين يا جزء ماهيت نيست ، و گرنه تصور هرماهيتى در اثبات وجود براى آن كافى بود . اين دليل ، دليل بسيار روشن و استوارى است و فارابى نيز به آن استناد كرده و گفته است : « اگر هويت و هستى داخل در ماهيت موجودات بود ، مىبايست مقوّم ( ذات و ماهيت ) آنها باشد ، همانگونه كه جسم بودن و حيوان بودن مقوم ذات انسان است ، و مىبايست همانگونه كه وقتى ماهيت انسان را تصور مىكنيم در جسم بودن و حيوان بودن آن شك نداريم ، در وجود داشتن آن هم شك ننمائيم . و حال آنكه چنين نيست و اگر دليل عقلى يا ادراك حسى بر وجود آن گواهى ندهد ، وجود آن مورد شك خواهد بود ، پس وجود و هويت مقوم ( ذات و ماهيت ) موجودات نمىباشد » « 1 » .
--> ( 1 ) فصوص الحكم ، ط قم انتشارات بيدار ، ص 48 - 47 .